برترين وبلاگ .سرگرمي.تفريحي.خانواد\\\'گي ad
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
کل مطالب
تماس با ما

موضوعات
مصاحبه با هنر مندان
گالري عكس هنرمندان
نكاتي براي زيباتر شدن
همه چيز در مورد موبايل
پزشگي و سلامت
روانشناسي و زندگي

آرشيو
مرداد ۱۳۸۹

لیست صفحات
[ ۱ ]


مطالب سايت
  كارگردان هفت دقيقه تا پاييز:بازي با ذهن تماشاگر را دوست دارم

ما از ابتدا قصدمان بر اين بود هر دو زوج درون فيلم (هديه تهراني و محسن تنابنده - حامد بهداد و خاطره اسدي) را در موقعيت تصادف و مرگ بچه‌هايشان قرار دهيم. يعني در اپيزود اول...

عليرضا اميني، كارگرداني كه اين روزها فيلم سينمايي «هقت دقيقه تا پاييز» را روي پرده سينما دارد در گفت​و​گو با خبرآنلاين تاكيد كرد علاقه‌مند است در فيلم​هايش به ذهن و تفكر و تماشاگر نفوذ كند.
«هفت دقيقه تا پاييز» را بايد سرآغاز قصه گويي عليرضا اميني در سينماي ايران به حساب بياوريم. او با فاصله گرفتن از سينماي مورد علاقه خود - سينماي ضدقصه و مستندگون - با «هفت دقيقه تا پاييز» روايت‌گر قصه‌اي نفس‌گير، جذاب و البته تلخ شد تا سينماي ايران را با وجه ديگري از توانايي‌هاي خود آشنا كند. اميني در برابر پرسش‌ ما راجع به سبك و سياق مورد علاقه‌اش در فيلمسازي و فاصله گرفتن از اين نوع سينما در «هفت دقيقه تا پاييز»، با شدت و هيجاني وصف‌ناپذير اين فيلم را ملهم از همان سينماي مورد علاقه خود دانسته و فاصله گرفتن از علائق‌اش در فيلمسازي را رد مي‌كند.
«هفت دقيقه تا پائيز» از روز چهارشنبه 26 خرداد اكران خود را در گروه آفريقا و مجموعاً 51 سينماي تهران و شهرستان‌ها آغاز كرد. به همين مناسبت گفت و گويي با كارگردان فيلم ترتيب داديم كه در ادامه مي‌خوانيد.

اجازه بدهيد از همين ابتداي كار برويم سر اصل مطلب؛ ظاهراً به روال آثار قبلي‌تان باز هم بدون فيلمنامه سر صحنه رفته‌ايد؟
اتفاقاً اين بار فيلمنامه داشتيم اما خب، آنچنان كامل نبود. در واقع وقتي فيلم كليد خورد چيزي در حدود 60 صفحه از فيلمنامه آماده بود، اما بعد از ورود عليرضا نادري به گروه و تغيير و تحولي كه در سير روايت صورت پذيرفت، از دقيقه 60 به بعد را همزمان با فيلمبرداري و روز به روز نوشته و سر صحنه مي‌برديم.

در خصوص تاثير عليرضا نادري بر فيلمنامه و تغييرات حاصل از اين حضور توضيح بدهيد.
واقعيت اين است من و محسن تنابنده در جايي از كار به اين نتيجه رسيديم لازم است يك ناظر بيروني در خصوص فيلمنامه و روندي كه تاكنون طي كرده اظهار نظر كند. عليرضا نادري در اين مرحله به ما پيوست و اولين ثمره حضورش كنار گذاشتن ايده اپيزوديك گرفتن فيلم بود. ما از ابتدا قصدمان بر اين بود هر دو زوج درون فيلم (هديه تهراني و محسن تنابنده - حامد بهداد و خاطره اسدي) را در موقعيت تصادف و مرگ بچه‌هايشان قرار دهيم. يعني در اپيزود اول شاهد مرگ بچه يك زوج بوديم و در اپيزود دوم با عوض شدن موقعيت شاهد مرگ بچه زوج ديگر. نادري به ما پيشنهاد كرد بعد از حادثه تصادف و مرگ بچه تنابنده و تهراني داستان را ادامه داده و و به عقب باز نگرديم. يكي از حسن‌هاي پيوستن عليرضا نادري به گروه ما منسجم‌تر شدن قصه و ايده‌هاي ما بود.

با توجه به وضعيت و حال و روز اكران عمومي فيلم‌هاي قبلي شما، امروز نبايد اعتراضي داشته باشيد اگر بگوييم «هفت دقيقه تا پاييز» آشتي عليرضا اميني با گيشه است.
شما واقعاً فكر مي‌كنيد عليرضا اميني با جذب مخاطب و رونق گيشه فيلم‌هايش مشكلي دارد؟ كدام كارگردان است كه دوست نداشته باشد فيلمش خوب اكران شود. حقيقت اين است كه سينماگران ايراني براي بدست آوردن يك اكران خوب و معقول، مجبورند برخي موارد را رعايت كنند. وجود يك داستان جذاب، حضور ستارگان، به كارگيري تبليغات مناسب و ... را مي‌توان جزو موارد كليدي اين قيد به حساب آورد. من از همان ابتدا كه وارد سينما شدم همه اين‌ها را مي‌دانستم اما هميشه حرفم اين بود كه سينما براي من پشت دوربين ايستادن و كات دادن و ... نيست. من بايد به آن نگاه و خواست مطلوب خودم نزديك مي‌شدم. همه آن فيلم‌هايي كه به قول شما حال و روز خوبي در اكران پيدا نكردند من را در رسيدن به اين نگاه كمك كرده است.

عليرضا اميني بر خلاف آثار قبلي خود، در «هفت دقيقه تا پاييز» جمعي از هنرپيشه‌هاي حرفه‌اي سينماي ايران را مقابل دوربين به بازي گرفت. چرا به مانند فيلم‌هاي گذشته خود از نابازيگرها استفاده نكرديد؟
جواب اين سوال كاملاً روشن است. «هفت دقيقه تا پاييز» به بازيگرهايي نياز داشت كه بتوانند نقش‌هاي سخت موجود در داستان را بي‌لكنت بازي كنند و اين مهم از نابازيگرها بر نمي‌آمد. سابقه هديه تهراني، حامد بهداد، محسن تنابنده و خاطره اسدي در سينما، اين دلگرمي را به ما مي‌داد كه مشكلي در اجراي نقش‌ها پيش نخواهد آمد. اكثر اين نام‌ها سوابق روشني در تئاتر دارند و هديه تهراني با حضور در بيش از 25 فيلم سينمايي همه تجربه خود را بر سر «هفت دقيقه تا پاييز» گذاشت.

شما در سطور پيشين به نوعي اعتراف كرديد كه باز هم بدون در دست داشتن فيلمنامه كامل بر سر صحنه فيلمبرداري رفته‌ايد. عكس‌العمل بازيگران حرفه‌اي فيلم شما در قبال اين حقيقت چگونه بود؟
مطمئن باشيد اتفاق وحشتناكي رخ نداد. اتفاقاً مي‌خواهم بگويم اين شيوه و نوشته شدن يك سوم پاياني فيلمنامه در حين فيلمبرداري براي آن‌ها هم تجربه خوبي بود. اين موضوع براي شخص من موضوع جديدي نبود اما باعث شد همه ما به نوعي درگير فيلمنامه شويم. اينكه در تمام طول مدت فيلمبرداري عوامل اصلي و تاثيرگذار يك فيلم درگير فيلمنامه باشند و هركدام ايده و طرحي جديد براي ادامه كار ارائه دهند، براي افراد حاضر در سر صحنه «هفت دقيقه تا پاييز» تجربه جديد و جالبي بود.

تا قبل از وقوع تصادف هيچ كس تصور نمي‌كرد قرار است چنين سرنوشتي براي قهرمانان داستان رقم بزنيد. هنگام فيلم‌برداري به اين فكر نيفتاديد با كمي زمينه‌چيني به اين صحنه برسيد؟
از اول هم قصدم اين نبود كه در خصوص بروز فاجعه به تماشاگر پيش‌آگاهي خاصي بدهم. تا قبل از وقوع تصادف همه چيز در يك سير و روال عادي به جلو مي‌رود. پس از تصادف است كه همه چيز به هم مي‌ريزد و من تعمد داشتم و مي خواستم فشار ناشي از اين مصيبت به تماشاگر منتقل ‌شود. از بعد تصادف تماشاگر با غم و درد شخصيت‌هاي فيلم شريك مي‌شود. اگر بخواهم كامل‌تر جواب بدهم بايد بگويم همه تلاشم خود را كردم تا چرخشي كه داستان بعد از وقوع تصادف پيدا مي‌كند ناگهاني و غيرقابل انتظار باشد.

داستان زوج حامد بهداد و خاطره اسدي به نوعي تماشاگر را دچار سردرگمي مي‌كند. نمي‌خواهم بگويم قصد گول زدن تماشاگر را داشته‌ايد، اما تا بخشي از داستان اين تصور پيش مي‌آيد كه موضوع اصلي «هفت دقيقه تا پاييز» حول محور مشكلات اين زوج است.
ما نمي‌خواستيم قصه اصلي‌مان را لو برود. ما ابتدا ذهن تماشاگر را به سمتي ديگر فرستاديم و سپس با نشان دادن داستان اصلي غافلگيرش كرديم. در زندگي همه ما اين روند وجود دارد. در ابتدا همه چيز معمولي و عادي به راه خود مي‌رود اما بروز يك حادثه‌ به ناگاه داستان زندگي را به كل عوض مي‌كند. اين خود زندگي است و بايد آن را باور كرد.

هديه تهراني پس از مدت‌ها غيبت خودخواسته از سينماي ايران، با «هفت دقيقه تا پاييز» حضوري جدي در سينماي بدنه و مخاطب پسند ايران داشت. شما و هديه تهراني به چه شكل در «هفت دقيقه تا پاييز» به هم رسيديد؟
راحت‌تر از آنچه فكرش را بكنيد. هنگام نوشتن فيلمنامه به حضور او در فيلم فكر كرده بودم اما اميد زيادي هم نداشتم. آقاي ساداتيان تهيه‌كننده فيلم پيشنهاد داد ملاقاتي با هم داشته باشيم و اين ملاقات‌ بيشتر از دو ساعت طول نكشيد. هديه تهراني داستان را پسنديد و همه چيز تمام شد. من به توانايي‌هاي هديه تهراني مطمئن بودم و مي‌دانستم مي‌تواند همه آن چيزي را كه در ذهن دارم اجرا كند.

حضور حامد بهداد در هر فيلمي پيش زمينه‌اي در ذهن تماشاگر ايراني مي‌سازد كه خيلي هم بي‌ربط نيست. شخصيتي عصبي، غيرقابل پيش‌بيني و البته غيرقابل كنترل. نگران اين پيش زمينه ذهني نبوديد؟
بازي بهداد در «هفت دقيقه تا پاييز» كاملاً كنترل شده است. او فهميده بود شكي را كه نسبت به همسرش دارد بايد خيلي دروني بروز دهد و البته كار آساني هم نبود. او نقش شخصيتي شكست خورده را بازي مي‌كرد كه به همسرش شك دارد و از طرفي بچه باجناقش هم مرده است. طبيعتاً او ديگر نمي‌تواند اين ناراحتي خود را بيروني كند، چون به قدري مصيبت آن طرف قضيه زياد است كه خواه ناخواه مجبور است كوتاه بيايد.

به نظر مي‌رسد برخي چيزها در فيلم بيش از حد نياز پوشيده مطرح مي‌شوند. بطور مثال داستان خيانت خاطره اسدي به همسرش يا داستان ارتباط محسن تنابنده با همسر همكارش.
تقريباً اكثر قريب به اتفاق انسان‌ها در زندگي‌ خود رازهايي دارند كه ممكن است هيچ وقت فاش نشوند. ويژگي اصلي رازهاي فوق اين است كه بسيار شخصي هستند. استفاده از اين نوع المان‌ها باعث مي‌شود ذهن تماشاگر شروع به تجزيه و تحليل كند. من اين بازي با ذهن تماشاگر را دوست دارم. اينكه تماشاگر باوري را براي خود بسازد و البته هيچ حجتي هم در پذيرش‌آن‌ نداشته باشد. داستان خاطره اسدي و شك شوهرش به او از جمله اين موارد هستند. اينكه شما بياييد و همه گره‌ها را باز كنيد قطعاً مورد پسند تماشاگر امروزي نيست.

از عوض كردن پايان‌بندي فيلم و تفاوت نسخه جشنواره و نسخه اكراني «هفت دقيقه تا پاييز» بگوييد.
ما يك پايان براي قصه همه شخصيت‌ها داشتيم. هديه وقتي براي بچه‌اش تولد مي‌گيرد داستانش تمام شده است. داستان محسن تنابنده وقتي كه مي‌فهميم او شوهر دوم هديه است و بچه هم بچه خودش نيست تمام مي‌شود. داستان خاطره اسدي هم جايي تمام مي‌شود كه چك پول‌ها را از داخل كيف بيرون مي‌آورد. همه اين شخصيت‌ها يك نقطه پايان در داستان داشتند. ما براي پايان فيلم هم چند صحنه مجزا فيلمبرداري كرديم و با توجه به مشورت‌هاي انجام شده، نتيجه اين شد كه از پايان خاموش كردن شمع استفاده كنيم. در اين پايان با فوت كردن شمع همه چيز تمام مي‌شود. موضوع اينجاست پاياني كه در جشنواره به نمايش درآمد، به نوعي پايان باز بود كه تماشاگر ايراني زياد با ان ارتبط برقرار نمي‌كند.

در خصوص اتهام تاثيرپذيري از آثار اصغر فرهادي چه دفاعي داريد؟
من قبلاً هم اين را گفته‌ام و باز تكرار مي‌كنم؛ باعث افتخار است اگر فيلم من فقط كمي به آثار اصغر فرهادي نزديك شده باشد اما واقعيت چيز ديگري است. پروانه ساخت «درباره الي» چهار ماه بعد از پروانه ساخت فيلم ما صادر شده است. به لحاظ ساختاري هم «هفت دقيقه تا پاييز» هيچ شباهتي به هيچ كدام از فيلم‌هاي اصغر فرهادي ندارد. فيلم من به لحاظ ساختار و روايت اثري كاملاً متفاوت از «چهارشنبه سوري» و «درباره الي» است.

فيلم شما بسيار تلخ شده است. نگران عكس‌العمل تماشاگرها در هنگام اكران نبوديد؟
تلخي «هفت دقيقه تا پاييز» از آن نوع نيست كه تماشاگر را نارحت و افسرده از سالن سينما خارج شود. من آنقدرها هم به تماشاگر ايراني بدبين نيستم. «درباره الي» فيلم شادي نبود ولي بيشتر از يك ميليارد تومان فروخت. تلخي فيلم من ممكن است مخاطب را به گريه بيندازد اما اين گريه آخرش به آرامش ختم مي‌شود.

سئوال آخر؛ در خصوص آينده فيلم‌هاي اكران نشده‌تان چه تصوري داريد؟
«نامه‌هاي باد»، «زمان مي‌ايستد» و «فقط چشم‌هايت را ببند» هنوز راهي به اكران پيدا نكرده‌اند. خيلي نگران اين موضوع نيستم؛ اين فيلم‌ها تاريخ مصرف ندارند و بالاخره روزي به نمايش در خواهند آمد.

مشاهده ادامه مطلب كارگردان هفت دقيقه تا پاييز:بازي با ذهن تماشاگر را دوست دارم
تاريخ: ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت: ۰۲:۱۵:۱۸  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع: مصاحبه با هنر مندان  نويسنده: محمد امره

  مصاحبه با بازيگران
نيما شاهرخ شاهي.

 

نيما شاهرخ‌شاهي در سينما يك بازيگر باتجربه است كه در طول 8 سال در اين عرصه جايگاه خوبي هم پيدا كرده اما حضورش در تلويزيون هم مي‌تواند سرآغازي براي طي كردن مسير جديدي در كارنامه حرفه‌اي‌اش باشد.

اين شب‌ها او با سريال فاصله‌ها (حسين سهيلي‌زاده)‌ مهمان تلويزيون است و درست پس از پايان اين سريال و شروع ماه رمضان با مجموعه ملكوت (محمدرضا آهنج)‌ مهمان خانه‌ها خواهد بود. به هر حال همه اينها بهانه‌اي شد براي يك گفتگو...

روزي كه براي گفتگو با نيما شاهرخ‌شاهي قرار گذاشتيم، سر صحنه مجموعه ملكوت بود و فرصت كوتاهي كه گروه براي استراحت داشت، مجالي شد براي پرسش‌هاي ما و جواب‌هاي او.

از حضور و نقشي كه در مجموعه ملكوت داري برايمان بگو.

مجموعه هنوز پخش نشده و توضيح زيادي نمي‌توانم بدهم. نقش سامان، نوه حاج فتاح (با بازي محمدرضا شريفي‌نيا)‌ را بازي مي‌كنم كه طي داستان دچار يك ارتباط عاطفي مي‌شود و اتفاقاتي در اين ميان رقم مي‌خورد.

ملكوت اولين مجموعه مناسبتي است كه در آن حضور داري؟

بله، ولي 3-2 مجموعه‌اي هم كه در آن بازي داشته‌ام مجموعه‌هاي روتين و تقريبا هر شبي بودند؛ شمس‌العماره كه به عنوان مهمان حدود يك هفته در آن حضور داشتم، فاصله‌ها كه در حال حاضر پخش مي‌شود و بعد هم مجموعه ملكوت.

تا آنجا كه مي‌دانم قصه ملكوت ماورايي است. طي سال‌هاي اخير بخصوص در مجموعه‌هاي مناسبتي زياد از اين گونه سوژه‌ها براي ساخت سريال استفاده شده است. فكر مي‌كني ملكوت چه ويژگي متمايزي نسبت به آثار سال‌هاي اخير قرار است داشته باشد؟

شايد بهتر باشد راجع به چيزهايي كه وجود داشت و مرا براي حضور در اين مجموعه به خود جذب كرد‌ صحبت كنيم؛ فيلمنامه خوب، گروه خوب و كارگرداني خوب.

تصويربرداري سريال فاصله‌ها ادامه دارد و شما همزمان در سريال ملكوت هم بازي داريد. اين نوع كار كردن سخت نيست؟

ترجيح مي‌دادم كه اين اتفاق نيفتد، چرا كه گريم من در اين دو مجموعه يكسان است. صبح يك نقش بازي مي‌كنم و شب يك نقش، ولي الان خوشحالم و به نظرم اتفاق بسيار خوبي بود.

دوست داشتم در يك مجموعه مناسبتي كار كنم. از الان هم مي‌توانم به جرات اين قول را بدهم كه اين مجموعه بهترين سريال ماه رمضان خواهد بود. ‌‌ تداخلي كه در ضبط دو مجموعه وجود داشت، سختي‌هايي را نيز به همراه داشت ولي خوشحالم كه بازي در ملكوت را قبول كردم. حرف شما را قبول دارم. مجموعه‌هاي ماورايي اين سال‌ها زياد ساخته و پخش شدند، ولي نوع خاص استفاده از پرده كروماكي و جلوه‌هاي ويژه‌اي كه در اين كار استفاده شده، سريال ملكوت را خاص و متمايز مي‌كند.

بازي در سينما را با فيلم مكس (سامان مقدم)‌ آغاز كردي. بعد از آن تقريبا هميشه نقش‌هاي منفي را به عهده گرفتي. چه دليلي باعث شد به سمت اين نقش‌ها گرايش پيدا كني؟

اكنون داريم قسمت 8 مجموعه ملكوت را تصويربرداري مي‌كنيم. تا حدودي مي‌دانم كه قرار است ادامه نقش سامان چگونه باشد، با توجه به اين كه هنوز فيلمنامه كامل نشده است ولي تا به اينجا سامان را خيلي منفي نمي‌بينم.

سعي من هميشه اين بوده كه هر نقشي را متفاوت از ديگري بازي كنم، مخصوصا اگر نقش منفي باشد. بعد از اين كه فيلمنامه را مي‌خوانم، اگر حس كنم كه نقش، نقش منفي است، در ذهن خود آن را درجه‌بندي مي‌كنم. هر نقش منفي براي من 10 درجه دارد كه بر حسب نقش ميزان منفي بودن را در آن كاراكتر لحاظ مي‌كنم. سعي و تلاشم اين است كه نقش‌هاي منفي‌ام هيچ كدام شبيه به هم نباشد. اين طبيعي است كه هيچ كس دوست ندارد ‌ نقش اش صد در صد منفي باشد. من هم معمولا با كارگردان صحبت مي‌كنم و نقش را تا جايي پيش مي‌برم و منفي‌سازي مي‌كنم كه به من جاي دفاع هم بدهد. در نوع بازي‌ام به اين مساله معتقدم كه نقش حتي اگر منفي است، بايد جوري ساخته و پرداخته شود كه تماشاگر مواقعي هم به او حق بدهد و پيش خودش بگويد شايد شرايط جوري بوده كه فلان شخصيت مجبور شده اين كار را بكند. من جاي دفاع براي نقشم مي‌گذارم، چون از نقش‌هاي كاملا منفي با نمادهاي خاص خيلي خوشم نمي‌آيد.

به همين دليل است كه مخاطب امروزي نقش يكدست سياه با تمام عناصر منفي را ديگر نمي‌پذيرد، چون يك نقش زماني قابل باور است كه مخاطب بتواند نمودي بيروني و عيني براي آن پيدا كند.

اين نكته هم مهم است، وقتي يك شخصيت قرار است مثلا در يك مجموعه 30 قسمتي معرفي شود، فرصت براي ارائه زير و بم شخصيتي او وجود دارد ولي اين اتفاق در يك فيلم سينمايي 90 دقيقه‌اي خيلي سخت‌تر مي‌شود چرا كه ديگر فرصتي نداريم كه بخواهيم وارد جزئيات قبل و بعد آن شخصيت شويم و شايد به قول شما اينجا‌غلو شخصيتي بيشتر اتفاق مي‌افتد.

سامان در سريال ملكوت چقدر با شخصيت ساسان در سريال فاصله‌ها متفاوت است؟

ساسان شخصيتي خاكستري است ولي سامان به سمت مثبت بودن گرايش بيشتري دارد. با صحبتي كه با محمدرضا آهنج، كارگردان سريال «ملكوت» داشتم، به اين نتيجه رسيديم كه سامان بايد براي سير به سمت منفي بودن يا منفي شدن روال منطقي و باورپذيري داشته باشد تا بيننده هم بتواند با او ارتباط برقرار كند ولي ساسان فاصله‌ها به لحاظ سير اتفاقاتي كه بر او حادث شده، از همان ابتدا به بيننده خاكستري معرفي مي‌شود.

با توجه به تجربه‌اي كه هم در تلويزيون و هم در سينما داريد، چقدر حضورت را در اين دو متفاوت و شايد بهتر و برتر از ديگري مي‌بينيد؟

نمي‌خواهم راجع به آسان‌تر بودن بازي در سينما يا تلويزيون بگويم، چون راحت نمي‌شود به اين سوال جواب داد. اصولا من آدم بي‌حوصله‌اي هستم. يكي از دلايلي هم كه در سينما فعاليت داشتم، اين بود كه يك كار در 35 ـ30 روز تمام مي‌شود؛ ولي در سريال حدود 6 ـ 5 ماه درگير هستي، پس براي من مهم است كه در چه گروهي دارم كار مي‌كنم. در چند ماه گذشته اتفاقات جالبي برايم افتاد، مثلا طي يك شبانه‌روز حدود 12 سكانس گرفته شد و من 10 بار تعويض لباس داشتم. اين اتفاق سخت مخصوصا در مورد سريال‌هاي روتين بيشتر به چشم مي‌آيد. اتفاقي كه در سينما مي‌افتد، اين است كه اگر كاري پيش‌توليد قوي داشته باشد، طي يكي‌ دو ماه فرصت داري ديالوگ‌هايت را حفظ ‌ و بازي كني. حتي ديالوگ‌ها هم در سينما مال خودت است، ولي در سريال مي‌بيني كه چند برگه ديالوگ به تو داده مي‌شود و تو فقط زمان محدودي داري، بايد آنها را حفظ كني و جلوي دوربين بروي. تجربه بازي در سريال براي من سخت‌تر بود، اما خب وسوسه عجيبي در من انداخت. من حدود يك هفته در مجموعه شمس‌العماره حضور داشتم، ولي دقيقا 2 روز بعد آن 2 تا سينمايي پيشنهاد داشتم و 2 تا سريال. «فاصله‌ها» با چند قسمت پخش بازخورد خوبي داشته و جداي از همه نقش‌هايي كه در سينما بازي كردم و عقيده دارم بعضي از آنها نقش‌هاي خوبي هم بوده، برايم جالب است كه بعد از 5 الي 6 قسمت پخش مجموعه فاصله‌ها، همه در خيابان، مرا‌ به اسم ساسان صدا مي‌زنند.

مدتي از سينما و تلويزيون فاصله گرفتيد و بازگشتتان به دنياي بازيگري توام شد با همزماني سريال‌هاي فاصله‌ها و ملكوت و در سينما هم لج و لجبازي و دموكراسي تو روز روشن. اين پركاري چگونه شكل گرفت؟

اول بهتر است راجع به اين صحبت كنيم كه چرا نبودم و چرا الان هستم. خيلي وقت بود از اين صحبت‌ها نكرده بودم و الان كه فرصت خوبي است، مي‌توانم مفصل حرف بزنم.

فيلم‌هاي اول و دومي كه بازي كردم هم فيلم‌هاي خوبي بود و هم كارگردان‌هاي خوبي داشت. طي اين سال‌ها، مشاوريني داشتم كه به من يادآور مي‌شدند‌ چون ورودم با كارگردان‌هاي معروف و خوبي بوده، پس بايد دقت بيشتري در انتخاب نقش‌هايم داشته باشم. بعد از فيلم دايره زنگي خيلي نقش‌ها را رد كردم. آن موقع دلايل خاص خودم را داشتم، اما بعد متوجه شدم ديگر تهيه‌كننده‌ها به اين فكر نمي‌كنند كه كدام بازيگر كم‌كارتر يا پركارتر يا گزيده‌كار‌تر بوده است. الان ملاك حضور و انتخاب بازيگران براي فيلم‌ها و مجموعه‌ها اين است كه كدام بازيگر روي جلد مطبوعات است. بعد فكر كردم كه با كناره‌گيري من، خيلي آدم‌هاي ديگري وارد مي‌شوند، بنابراين تصميم گرفتم فعاليت خودم را دوباره آغاز كنم. شايد قبل از شمس‌العماره حدود 7 تا كار انجام داده بودم، ولي بعد از شمس‌العماره تا الان شايد 20 روز تعطيلي هم نداشتم. 7 تا كار سينمايي انجام دادم و 2 تا سريال. مقداري حساسيتم را پايين آوردم. اين به اين معنا نيست كه هر كاري را قبول كنم، اما سعي‌ام بر اين است كه با حضور بجاتر و معقول‌تر هم تجربه كاري‌ام را بالاتر ببرم و هم ميزان پيشنهاداتم بيشتر شود. حضور همزمان يك بازيگر در چند فيلم و سريال مي‌تواند خطرناك هم باشد. همزماني چند كار باعث مي‌شود بازيگر زياد ديده شود، اما اگر كارهايش پشت سر هم پخش شود، حضور مستمر او را ثابت مي‌كند.

انگار تصميم داريد در تلويزيون بيشتر فعاليت داشته باشيد.

بله. براي 2 سريال ديگر هم قرارداد بسته‌ام كه ان‌شاءالله در آنها بازي خواهم كرد.

بنابراين مي‌توان گفت يك‌سري از ملاك‌هايت براي انتخاب نقش تغيير كرده است.

بله. الان اولين چيزي كه براي من مهم است، فيلمنامه خوب است؛ چه در سينما و چه در تلويزيون، چراكه به عقيده من سينما و تلويزيون دارند در يك راستا حركت مي‌كنند و يك سطح مي‌شوند. الان واقعا سينما دارد در مسيري حركت مي‌كند كه اگر در سال 70 فيلم سينمايي توليد مي‌شود، 50 تاي آن در حدي است كه من آنها را واقعا نمي‌پسندم. وقتي در فيلم‌هايي مانند مكس و دايره زنگي بازي مي‌كنم، نشان‌دهنده اين است كه تعريف ويژه‌اي از فيلم كمدي دارم. البته اين را هم بگويم پيش‌توليد طولاني فيلم «7 دقيقه تا پاييز» شانس حضور در فيلم «درباره الي» را از من گرفت. اگر در اين فيلم بازي مي‌كردم حتما مسير حضورم در سينما تغيير مي‌كرد.

البته شما با بازي در فيلم «پارك‌وي» نشان داديد كه به بازي در نقش‌هايي كه روي روان‌شناختي آنها كار شده باشد، علاقه‌مند هستيد.

از پارك‌وي به بعد، همه نقش‌هايي كه قرار بود فيلم‌هايش در زمينه وحشت ساخته شود، به من پيشنهاد شد، اما من نخواستم در يك نقش كليشه شوم. بعد از پارك‌وي دوست داشتم نقشي به من پيشنهاد شود كه خاص باشد و تلفيقي باشد از وحشت و روان‌شناسي. اين اتفاق افتاد و تله‌فيلمي به من پيشنهاد شد به نام «يكي از ما» كه بشدت نقشم را دوست داشتم و اميدوارم خوب درآمده باشد؛ نقش پسر معتادي كه وابستگي به يك‌سري مواد دارد كه وقتي استفاده مي‌كند يك شخصيتي دارد و وقتي استفاده نمي‌كند شخصيتش دوگانه مي‌شود.

راجع به فاصله‌ها صحبت كنيم و پيامي كه هميشه حسين سهيلي‌زاده خيلي خوب و غيرمستقيم با مجموعه‌هايش به مخاطب مي‌رساند.

به نظر من يك‌سري كارگردان‌ها هستند كه مديوم تلويزيون را خوب مي‌شناسند. معمولا راجع به سريال‌هاي روتين مي‌گويند كه از قسمت 10 به بعد به قول معروف جا مي‌افتد، ولي فاصله‌ها از همان قسمت اول بيننده خودش را پيدا كرد. سال گذشته اين اتفاق راجع به دلنوازان هم افتاد و اميدوارم اين اتفاق براي فاصله‌ها هم بيفتد. حسين سهيلي‌زاده نكات ظريفي را مي‌بيند و مي‌شناسد. تجربه چند ماه كار مستمر در تلويزيون به من ثابت كرد كه كارگردانان خوبي در تلويزيون فعال هستند كه كارهاي ارزشمندي مي‌سازند و من دوست دارم با آنها همكاري داشته باشم.

 

مشاهده ادامه مطلب مصاحبه با بازيگران
تاريخ: ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت: ۰۲:۰۱:۰۸  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع: مصاحبه با هنر مندان  نويسنده: محمد امره

  مصاحبه با بهاره افشاري بازيگر زن سريال فاصله ها

بهاره افشار نزد عموم مردم با سريال «او يك فرشته بود» شناخته شد. نقشي متفاوت كه زياد دوست داشتني نبود، اما توانايي افشار در زمينه بازيگري را به تصوير كشيد. افشار بعد از اين شهرت خيلي آرام به راهش ادامه داد و در فيلم‌هاي سينمايي چون تسويه حساب و صد سال به اين سال‌ها بازي كرد كه هنوز هيچ‌كدام اكران نشده‌اند. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد اولين كار افشار به عنوان بازيگر سريال «روزگار قريب» بوده كه اكنون در حال پخش است.

روزگار قريب بهانه‌اي شد تا با افشار به گفتگو بنشينيم تا بدانيم او چگونه وارد دنياي بازيگري شد.

چگونه ايفاگر نقش زري مامان در سريال روزگار قريب شديد؟

توسط كيانوش عياري (كارگردان) انتخاب شدم. يكي از دستياران عياري با من تماس گرفت و گفت قسمت‌هايي از بازي خانم عبيسي را گرفته‌ايم و دنبال بازيگري هستيم كه به ايشان شباهت داشته باشد. در آن زمان من كار مونتاژ مي‌كردم پرسيدم كارگردان چه كسي است؟ وقتي گفتند عياري باورم نمي‌شد و فكر كردم حتما يك نقش دم‌دستي است، اما برخلاف تصورم يك نقش محوري بود و نتيجه صحبت‌هايمان در نهايت به قرارداد بستن من منجر شد.
و براي جالبم بود كه نه تنها نقش‌ دم‌دستي نبود بلكه، يكي از زن‌هاي اصلي داستان هم بود. وقتي بازي‌ام با شهاب كسرايي تمام شد دوباره تست دادم و براي مرحله دوم و بازي با ناصر هاشمي هم مجددا انتخاب شدم.


پس اصلا فكر نمي‌كرديد كه چنين نقشي را به شما واگذار كنند؟

خير. من اصلا نمي‌خواستم بازي كنم چون آن زمان فكر مي‌كردم قرار است كه تدوينگر شوم.

بنابراين بازيگري دغدغه اصلي بهاره افشار نبود؟

چرا بود. آن زمان هم پيشنهاد بازي داشتم اما نه كارگردان‌ها مطلوبم بودند و نه نقش‌هاي پيشنهادي آنها.
مي‌خواستم با يك اتفاق خوب شروع كنم.

و بالاخره همين اتفاق هم برايتان افتاد و با كارگرداني مثل عياري شروع كرديد؟

بله، شروع خوبي برايم بود. ولي در هر حال ايشان يكباره فضاي ذهني‌ام را به هم ريختند.

چرا؟
من اين روال‌ را براي خودم گذاشته بودم كه سالي يكبار بازي كنم كه البته الان به اين نتيجه رسيده‌ام كه اشتباه فكر مي‌كردم. يك دوستي به من مي‌گفت: اگر من هم با يكي از خاص‌ترين نقش‌هاي تلويزيون معرفي شده بودم و سينما را هم با فيلم تهمينه ميلاني تجربه مي‌كردم، قطعا سينما را مي‌بوسيدم و كنار مي‌گذاشتم. كار با عياري براي من جذاب و خوب بود. اما از يك نظر هم سطح توقع مخاطب را از من بالا برد و هم توقع خود را از خودم. البته خيلي تلاش كردم كه دچار توهم نشوم. اما به هر حال شروع ساده‌اي برايم نبود.


كمي به عقب برگرديم. از كي دچار بازيگري و دنياي هنر شديد؟
من با ديدن سه فيلم عاشق سينما شدم. ليلا و پري (مهرجويي) و ديگه چه خبر تهمينه ميلاني. در هنرستان تئاتر خواندم و در آن زمان در يك سري از كارها، در حد چند سكانس بازي كردم و بعد تصميم گرفتم بازيگر و طراح صحنه و لباس شوم و از يك جايي به بعد فكر ‌كردم يا نبايد كار كنم يا زماني بايد كار كنم كه در يك جاي درست با يك نقش خيلي خاص ديده شوم. در نتيجه بازي نكردم و تدوينگر شدم؛ چون فكر مي‌كردم در اين كار زودتر پيشرفت خواهم كرد.


اما بالاخره توسط عياري آن اتفاق براي شما افتاد و جاي درستي قرار گرفتيد؟

بله. ‌يك روزي به آقاي عياري گفتم اين كار كه تمام بشود، من ديگر بازي نمي‌كنم. اين اولين و آخرين بازي من است. اما عياري به من گفت تو بازي مي‌كني و اتفاقات خوبي هم برايت مي‌افتد؛ حتي بعدها فهميدم عياري و برزو نيك‌نژاد من را به افخمي براي «او يك فرشته بود» معرفي كرده‌اند. بعد از اتمام سريال «او يك فرشته بود» روزي عياري من را ديد و گفت: ديدي گفتم تو بازيگر مي‌شوي و ديده هم مي‌شوي!


چرا در مورد انتخاب نقش‌هايتان در تلويزيون، دچار وسواس هستيد؟

يكي به‌خاطر مخاطب گسترده‌اي كه تلويزيون دارد و دوم اين كه سطح توقع مردم در تلويزيون از من خيلي بالا رفته است. براي مثال اكثرا فكر مي‌كنند او يك فرشته بود اولين كار من است در حالي كه نيست و براي همين وقتي من را مي‌بينند مي‌گويند: روزگار قريب كار خوبي است و چرا بعد از او يك فرشته بود اين نقش را بازي كردي. ضمن اين كه وقتي تو سطح عالي‌اي از يك چيزي را تجربه كرده‌اي ديگر نبايد به پايين‌تر از آن تن بدهي.


از زياد ديده شدن مي‌ترسيد؟

در تلويزيون بله دوست دارم زياد ديده نشوم.

ولي ذات بازي، ديده شدن و مورد قضاوت قرار گرفتن است؟

بله، اما زياد ديده شدن در تلويزيون را دوست ندارم. در سينما مخاطب تو را انتخاب مي‌كند و براي ديدن تو هزينه مي‌كند در حالي كه در تلويزيون، تو خودت را به مخاطب تحميل مي‌كني.

اگر مخاطب براي ديدن تو هزينه كرد، يعني تو و كارت را دوست دارد و آن موقع است كه بازيگر حتي مي‌تواند قضاوت ديگران را نسبت به خودش بداند و بعد اگر اين اتفاق برايت افتاد، با خيال راحت مي‌تواني كارت را در تلويزيون ادامه دهي.

اما مخاطب تلويزيون، با توجه به شناختي كه از شما پيدا كرده است كارهايتان را هم در سينما پيگيري مي‌كند و اينجاست كه تلويزيون خيلي در ديده شدن به شما كمك مي‌كند؟

بله، خيلي هم به من كمك كرده است. ولي فكر مي‌كنم از اينجا به بعد خرج كردنم در تلويزيون اشتباه است.
دوست دارم در تلويزيون بازي كنم اما با يك اتفاق بهتر و خاص‌تر از او يك فرشته بود.

اين همه حساسيت نشأت گرفته از چه چيزي است؟

از ايده آليست بودنم.

اما تنها اين نيست،‌ يك ترسي هم داريد؟ يك ترس پنهان.

خب همه آدم‌ها در زندگي‌شان ترس دارند. مثل ترس از دست دادن موقعيتي كه دارند.

خانم افشار، در اوج شهرت چقدر نگران حذف شدن بوديد؟

در آن روزها، حرف و حديث‌هاي زيادي براي من پيش آمد اما من در مقابل همه آنها سكوت كردم. در آن زمان من زيادي ديده شدم. ولي مي‌خواستم آدم‌ها درست در مورد من قضاوت كنند. نمي‌خواستم خودنمايي كنم. ماندگاري برايم معتبر بود تا شهرت. بنابر اين خيلي دغدغه حذف شدن را نداشتم.

خودتان را يك بازيگر حسي مي‌دانيد يا تكنيكي؟

من كاملا حسي بازي مي‌كنم. واقعا از تكنيك كمك نمي‌گيرم. براي همين هم مقابل دوربين راحت بازي مي‌كنم.

قشنگ‌ترين بازي شما؟

همه كارهايم را دوست دارم، چون آنها را انتخاب كرد‌ه‌ام.

يك مساله‌اي كه در مورد بازي‌هاي شما وجود دارد اين است كه در اكثر نقش‌هايتان يك آرامش خاص وجود دارد.
حتي در نقش فرشته كه نقشي كاملا منفي بود، اين آرامش كاملا محسوس بود؟ در اين مورد توضيح دهيد؟

اين مساله را خيلي‌ها به من گفتند. نمي‌دانم از چه چيزي نشأت مي‌گيرد. اما خودم اصلا آرام نيستم و بعكس خيلي هم شلوغ هستم. اما شايد جنس نگاه كردنم اين آرامش را به مخاطب انتقال مي‌دهد.

چه نقش‌هايي را دوست داريد تجربه كنيد؟

همه نقش‌هاي دنيا را. (مي‌خندد).

بازيگران محبوب شما؟

بازيگر فيلم دختران از‌هم‌گسيخته و همين طور ليلا حاتمي را در فيلم ليلا. دلم مي‌خواست به جاي ايشان در آن فيلم بازي مي‌كردم. البته شايد مي‌توانستم به جاي او بازي كنم! به هر حال همه فيلم‌هاي ايشان را دوست دارم.

اولين نقاشي كه كشيديد را بخاطر داريد؟

بله، يك شيطان كشيدم و يك روح كه در كنار آن بود. از آن دوران به دنياي ماورايي علاقه داشتم.

كارهاي بعدي...؟

در سريال فاصله ها نقشي بازي خواهم كرد

مشاهده ادامه مطلب مصاحبه با بهاره افشاري بازيگر زن سريال فاصله ها
تاريخ: ۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت: ۰۱:۵۴:۱۶  ارسال و مشاهده نظرات (0) موضوع: مصاحبه با هنر مندان  نويسنده: محمد امره

درباره وبلاگ

اين وبلاگ براي سرگرم كردن شما هموطنان گرامي وبراي بالا بردن اطلاعات عمومي خانواده هاي شما ساخته شده است از ان به خوبي استفاده نمائيد با تشكر محمد امره
آخرين مطالب
» كارگردان هفت دقيقه تا پاييز:بازي با ذهن تماشاگر را دوست دارم
» مصاحبه با بازيگران
» مصاحبه با بهاره افشاري بازيگر زن سريال فاصله ها

لینکستان
لينكي ثبت نشده است

بخش ویژه
google map



aysis

aysis

http://aysis.parsfa.com

برترين وبلاگ .سرگرمي.تفريحي.خانواد\\\'گي ad

برترين وبلاگ .سرگرمي.تفريحي.خانواد\\\'گي ad

برترين وبلاگ .سرگرمي.تفريحي.خانواد\\\'گي ad

اين وبلاگ براي سرگرم كردن شما هموطنان گرامي وبراي بالا بردن اطلاعات عمومي خانواده هاي شما ساخته شده است از ان به خوبي استفاده نمائيد با تشكر محمد امره

برترين وبلاگ .سرگرمي.تفريحي.خانواد\\\'گي ad

قالب پارسفا

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

free template blog